نامه احمدزیدآبادی از زندان برای تولد فرزندش پویا

 

564346 412009268847905 486941532 n نامه احمدزیدآبادی از زندان برای تولد فرزندش پویا

احمد زیدآبادی و همسرش مهدیه محمّدی

احمد زیدآبادی رییس سازمان دانش آموختگان ایران اسلامی (ادوار تحکیم وحدت) است و از ۲۳ خرداد ۸۸ در زندان به سر می‌برد، در شعبه‌ی ۱۵ دادگاه انقلاب اسلامی تهران به شش سال حبس تعزیری و پنج سال تبعید به گناباد محکوم شد که این حکم در دادگاه تجدیدنظر عیناً مورد تایید قرار گرفت.

متن زیر قسمتی از نامه احمدزیدآبادی است که از زندان برای تولد فرزندش پویا فرستاده است.

به پویای عزیزم به مناسبت تولدش

نمای اول:

چه دل انگیز بود صبح ۱۱ شهریور ماه ۱۹سال پیش.نوزادی که تازه چشم به دنیا گشوده بود،روی تخت کوچکش در بیمارستان مصطفی خمینی،انگشت اشاره‌اش را تا انتها در دهانش فرو برده بود و با شتاب می مکید.

نوزاد سبزه ی بانمکی بود اما مکیدن انگشتش با آن حرص و ولع شیرین‌ترین خاطره ی زندگی ما شد.

سبزگی نوزاد اما بیش از دو سه روزی نپایید و به سفیدی تغییر رنگ داد،درست معکوس نوزاد بعدی مان که ابتدای تولد رنگی سپید و روشن داشت،اما به تدریج به سبزگی گرایید.

نمای دوم:

شش ماه بود و نخستین سفرمان پس از تولدش به دیار ما در آخرین کرانه‌های دشت کویر ایران.قوم و خویشان کودک را سخت مطبوع و دل پسند یافتند و از همان ابتدا،پیر تر‌ها از “چشم زخم”و اینطور چیزها دل نگران شدند.از قضا،کودک در همان شب نخست به چنان گریه ی حیرت آور و بی‌سابقه ی افتاد که همگی وحشت کردیم بخصوص اینکه من و مامان تا آن هنگام حتی یک بار گریه ی ملایم و گذرای او را هم ندیده بودمیم.

برای علاج گریه بی‌امان،هرکس نخسه‌ای میپیچید تا آنکه به نظرمان رسید چند قطره‌ای عرق نعناع به او بدهیم. نخستین قطره عرق نعا که از گلویش پایین رفت”ارکس”سبک و کودکانه‌ای زد و بلافاصله آرام گرفت و لبخند زد.دیگر بی‌قراری و گریه‌اش را ندیدیم.

نمای سوم:

یکسال و نیم داشت.بهار از راه رسیده بو د و جنگل‌های گرگان در سبزی شاد و سرزنده و هستی آور خود غرق بودند.در جنگل انبوه شصت کلاه به سوی ییلاق جهان نما می رفتیم .پسرک در کوله ی کوچک آبی رنگی که مامان به آن”آغوش”می گفت ،بر پشت من حمل میشد.در حاشیه ی رودخانه،مگس‌های سمج جنگلی امانمان را بریده بودند ،پسرک با آنکه پاهایش از گزش مگس خون افتاده بود،آرام و پرنشاط بود و هیچگونه بی‌تابی و شکایت نداشت.سرانجام از رودخانه دور شدیم و در کوهپایه که پوشیده از بوته‌های تمشک بود،از مگس‌ها خلاصی یافتیم.

وقتی در زیر سایه ی درختان سر به آسمان کشیده از ارتفاعی نفس گیر به سوی کلبه مش صفر به راه افتادیم،پسرک علفی خواست تا با آن بازی کند.در حین بازی، زیر لب گویی برای خودش لالایی می خواند چراکه اندکی به خواب عمیقی رفت،سپس با شادی و نشاط بیدار شد و باز ساعتی بعد قصه را تکرار کرد.تا دشت جهنما و در زیر بارش ملایم باران این خواب و بیداری بارها تکرار شد.

من هزاران از این نماها از نوزادی تا بزرگی هر سه شما‌پویا ، پارسا و پرهام_در خاطر دارم و این شاید نشانی از آن باشد که من به رغم مشغله‌های بسیار فکری و اجتماعی،هیچگاه از شما و خانواده‌ام غافل نبوده ام.

میدانید که من شیفته افق هایی دور دست،دشت‌های پهناور و کویر‌های بی‌انتهایم و دلداده ی نوشتن.اینک از هر دو محرومم .

قال انما اشکوا ابثی و حزنی الی الله و اعلم من الله ما لا تعلمون

_گفت درد و انده خود را فقط به خدا باز گویم و از(( لطف و تدبیر ))خدا چیز هایی میدانم که شما نمی دانید

امام درد محرومییت از این دو،در برابر تلخی دوری از شما به حساب نمی آید .به رغم این تلخ کامی اما چه سعادتی قرین من شده است که مولای شوریده حال روم ، همهشب،دل انگیز‌ترین نغمه‌های حیات را نثار جان خستیه من می کند و مرا فرا می خواند که تلخی‌ها را واگذارم و با شور و حلاوت صبر پیشه کنم،صبر،صبر،صبر

سخت خاک آلود می آید سخن/آب تیره شد سر چه بند کن

تا خداییش باز صاف و خوش کند/او که تیره کرد هم صافش کند

صبر آرد آرزو را نه شتاب/صبر کن والله اعلم با لصواب

فدای همه شما

زندان رجایی شهر

سالن۱۲بند۴

احمد زیدآبادی نژاد

منبع: صفحه فیسبوک پویا زیدآبادی

183469 10151077195723861 970150705 n نامه احمدزیدآبادی از زندان برای تولد فرزندش پویا

نامه احمدزیدآبادی از زندان برای تولد فرزندش پویا Source: Sepidedam.Org

http://adf.ly/1587888/whostheadmin

Advertisements

محمد خاتمی: در اسلام، همجنسگرایی جرم است و مجازات دارد

پرسش دانشجو از خاتمی : من متعجبم چرا حکومت ایران همجنس گرایان را اعدام می کند و شما فکر می کنید برای این مورد باید چه چیزی را در نظر گرفت؟ پاسخ خاتمی : اینجا دانشگاه است و محل علم یک خورده علمی صحبت کنیم. در همه ادیان در همه این سیستمها در همه این نظامها مجازات وجود دارد. مجازات به خودی خود خشونت نیست. مجازات در واقع خودش درمان یک نوع خشونت و انحراف در جامعه است و اگر هم نباشد جامعه نمیتواند استقرار پیدا کند. پس درست است در اسلام “لواط” جرم است و جرم هم مجازات دارد.

محمد خاتمی: در اسلام، همجنسگرایی جرم است و مجازات دارد Source: Sepidedam.Org

http://adf.ly/1587888/whostheadmin

Nasrin Sotoudeh’s husband: “She is so weak and skinny, she is hardly recognizable.

Friday, September 28, 2012

She was telling me today in our visit that when Faezah Hashemi came to the ward [this week] and talked to other prisoners, she inquired about her, asking whether Nasrin Soutodeh was among them. This is while Nasrin was sitting right in front of her! Nasrin’s appearance has changed so much; she is so skinny, and her eyes are hollowed, to the point where she is no longer recognizable. Nasrin is no longer like the person in the photos that were distributed everywhere. Her cellmates told Faezeh Hashemi that Nasrin was sitting right in front of her!”

http://www.persianicons.org/?p=3517

نامه‌ی کوتاه شیوا نظرآهاری به خواهرزاده اش از زندان اوین

یک روز می‌فهمی دلیل  وجود شیشه‌های کدر سالن ملاقات را

shiva name3 212x300 نامه‌ی کوتاه شیوا نظرآهاری به خواهرزاده اش از زندان اوین

شیوا نظرآهاری و خواهرزاده اش

از تو تا به من هزار دره ره است

من به راز شنفته می‌مانم

تو به راز نگفته می‌مانی

هفت ساله شده‌ای و حالا می‌روی تا خواندن و نوشتن یاد بگیری. نشد که روز اول کلاس با لباس مدرسه ببینمت که می‌روی تا دانستن را آغاز کنی، زود بزرگ شدی عزیز دلم، مثل خیلی از بچه‌های این سال‌ها که بی‌آنکه بفهمند کودکی را، بی‌آنکه درکی از مفهوم زندان داشته باشند، روز‌هایشان در سالن ملاقات و دادگاه و دادستانی گذشت، زود بزرگ شدی؛ از‌‌ همان روزهای چهار سالگی که از پشت شیشه‌های کدر سالن ملاقات می‌خواستی توی بغلم بیایی و نمی‌شد. از‌‌ همان روزهایی که توی سالن ملاقات حضوری می‌دیدی که مادر برایم خوراکی و تنقلات آورده و هی اصرار دارد که بخورم و اگر تو می‌خواستی بخوری می‌گفت: «مامان جان برای شما توی خونه هست»

از‌‌ همان روزهایی که نمی‌توانستی بیایی پشت شیشه‌ها و نمی‌شد که دست‌هایت را ببوسم و لمست کنم…

از آن روز‌ها بزرگ شدی. دادگاه انقلاب و صورت معصوم کودکی‌ات که قاضی می‌گفت: «آن بچه را بیاورید توی دادگاه… و نگاهت روی دستبند من ثابت مانده بود…

ذهن کوچکت در بازی‌های کودکانه‌ات در دویست و نه و سالن ملاقات می‌گشت، بازی‌هایت این بود که زندانی بند ۲۰۹باشی، نامی که زیاد توی خانه می‌چرخید. که مثلا زنگ بزنی به خانه و بگویی ملاقات ندارم.. حالا هفت ساله شده‌ای و قرار است بخوانی و بدانی.

اینجا مادرانی هستند که کودکانی بیرون از زندان دارند؛

مادری هست که فرزندش امسال به کلاس اول رفت مثل تو و نتوانست اورا تا دم مدرسه بدرقه کند. ما برایش روی یک پارچه نقاشی کشیدیم و نوشتیم.

عزیز دلم هر چند دلتنگی من برای تو با دلتنگی‌های مادران اینجا برای فرزندانشان براری نمی‌کند… اما دلتنگی‌هایمان را نگه می‌داریم برای روزهای خوب آینده که تو می‌آموزی و من می‌بینمت که بزرگ و بزرگ‌تر می‌شوی

بخوان، بدان و بی‌آموز…

تا روزی زندان و ۲۰۹ برایت مفهومی جز بازی‌های کودکانه داشته باشد. یک روز می‌فهمی که چرا روزهای ما دور از هم سپری می‌شود و می‌دانی دلیل وجود شیشه‌های کدر سالن ملاقات را….


می‌بوسمت

خاله/ ۶ مهر ۹۱

زندان اوین

نامه‌ی کوتاه شیوا نظرآهاری به خواهرزاده اش از زندان اوین Source: Sepidedam.Org

http://adf.ly/1587888/whostheadmin

…یک روز می‌فهمی دلیل وجود شیشه‌های کدر سالن ملاقات را

420834 10151016751801685 1402031633 n ...یک روز می‌فهمی دلیل وجود شیشه‌های کدر سالن ملاقات را

 

 

شیوا نظر آهاری فعال حقوق بشر و از اعضای موسس کمیته گزارشگران حقوق بشر ۱۸ شهریورماه ۱۳۹۱ در دادسرای زندان اوین بازداشت و به بند زنان این زندان منتقل شد

او بعد از انتخابات پرمناقشه سال ۸۸ دو بار بازداشت و یک سال را در زندان اوین گذراند. این فعال حقوق بشر در این دوران ۱۰۰ روز در سلولهای انفرادی بند ۲۰۹ نگهداری شد. مدتی بعد وی توسط شعبه ۳۶ دادگاه انقلاب، به تحمل ۴ سال حبس تعزیری، تبعید به زندان رجایی شهر و ۷۴ ضربه شلاق محکوم شد.

شیوا نظر آهاری در سال ۲۰۱۱ برنده جایزه حقوق بشری نئودور هکر شهر اسلینگن آلمان شد. این جایزه هر دو سال یک بار به کسانی اهدا می‌شود که در راه مبارزه با نقض حقوق بشر و استقرار دموکراسی، تلاش‌های قابل توجهی از خود نشان داده باشند.

:متن زیرنامهٔ کوتاه شیوا نظر آهاری به خواهرزاده‌اش از زندان اوین است
 … یک روز می‌فهمی دلیل وجود شیشه‌های کدر سالن ملاقات را

از تو تا به من هزار دره ره است

من به راز شنفته می‌مانم

تو به شعر نگفته می‌مانی

هفت ساله شده‌ای و حالا می‌روی تا خواندن و نوشتن یاد بگیری. نشد که روز اول کلاس با لباس مدرسه ببینمت که می‌روی تا دانستن را آغاز کنی، زود بزرگ شدی عزیز دلم، مثل خیلی از بچه‌های این سال‌ها که بی‌آنکه بفهمند کودکی را، بی‌آنکه درکی از مفهوم زندان داشته باشند، روز‌هایشان در سالن ملاقات و دادگاه و دادستانی گذشت، زود بزرگ شدی؛ از‌‌ همان روزهای چهار سالگی که از پشت شیشه‌های کدر سالن ملاقات می‌خواستی توی بغلم بیایی و نمی‌شد. از‌‌ همان روزهایی که توی سالن ملاقات حضوری می‌دیدی که مادر برایم خوراکی و تنقلات آورده و هی اصرار دارد که بخورم و اگر تو می‌خواستی بخوری می‌گفت: «مامان جان برای شما توی خونه هست»

… از‌‌ همان روزهایی که نمی‌توانستی بیایی پشت شیشه‌ها و نمی‌شد که دست‌هایت را ببوسم و لمست کنم

از آن روز‌ها بزرگ شدی. دادگاه انقلاب و صورت معصوم کودکی‌ات که قاضی می‌گفت: «آن بچه را بیاورید توی دادگاه… و نگاهت روی دستبند من ثابت مانده بود…

ذهن کوچکت در بازی‌های کودکانه‌ات در دویست و نه و سالن ملاقات می‌گشت، بازی‌هایت این بود که زندانی بند ۲۰۹باشی، نامی که زیاد توی خانه می‌چرخید. که مثلا زنگ بزنی به خانه و بگویی ملاقات ندارم.. حالا هفت ساله شده‌ای و قرار است بخوانی و بدانی.

اینجا مادرانی هستند که کودکانی بیرون از زندان دارند؛

مادری هست که فرزندش امسال به کلاس اول رفت مثل تو و نتوانست اورا تا دم مدرسه بدرقه کند. ما برایش روی یک پارچه نقاشی کشیدیم و نوشتیم.

عزیز دلم هر چند دلتنگی من برای تو با دلتنگی‌های مادران اینجا برای فرزندانشان براری نمی‌کند… اما دلتنگی‌هایمان را نگه می‌داریم برای روزهای خوب آینده که تو می‌آموزی و من می‌بینمت که بزرگ و بزرگ‌تر می‌شوی

… بخوان، بدان و بی‌آموز

تا روزی زندان و ۲۰۹ برایت مفهومی جز بازی‌های کودکانه داشته باشد. یک روز می‌فهمی که چرا روزهای ما دور از هم سپری می‌شود و می‌دانی دلیل وجود شیشه‌های کدر سالن ملاقات را….

 

می‌بوسمت

خاله/ ۶ مهر ۹۱

 

…یک روز می‌فهمی دلیل وجود شیشه‌های کدر سالن ملاقات را Source: Sepidedam.Org

http://adf.ly/1587888/whostheadmin

Die Angst der Ideologien und Religionen vor Lachen [Hubert Schleichert]

[Hubert Schleichert]

Ideologien aller Art, besonders auch Religionen, hassen das Lachen, weil sie wissen, wie gefährlich es ist. Wer über eine Sache lacht, hat keine Angst mehr vor ihr. Deshalb wird das Lachen oder selbst das Lächeln so rigoros verfolgt und bestraft. Im Heiligtum (und wenn darin ein atheistischer Diktator einbalsamiert ist) darf nicht gelacht werden, Lachen nimmt dem Heiligtum seinen Schauder. Ideologien verlangen für sich besonderen Respekt. Folglich muß, wer trotzdem den Mund verzieht, als respektloses Subjekt, als Lästerer empfunden werden. Jede Diktatur verfolgt den politischen Witz gnadenlos; und in religiösen Dikaturen ist die Verhöhnung der Religion ein kriminelles Delikt.

Der Haß der Ideologien auf das Lachen und die Angst davor sind universelle Phänomene, die sich, wie der Fanatismus, unablässig wiederholen. Das hat schon Nietzsche konstatiert:

Und immer wieder wird von Zeit zu Zeit das menschliche Geschlecht dekretieren: »Es gibt etwas, über das absolut nicht mehr gelacht werden darf.


Die Angst vor dem Lachen ist Angst vor dem Denken. Anstatt auf Befehl die Augen zu schließen und eine Doktrin gläubig hinzunehmen, wagt der Respektlose noch einen Blick mehr, eventuell einen Blick hinter die Kulissen. Er sieht wohlbekannte, gar nicht respektable Dinge, er fühlt sich an allerlei komische Dinge erinnert. Dabei sieht er die heiligen Kühe als gewöhnliches Rindvieh. Wer einmal über eine Ideologie, ein Dogma, ein scheinbar weltbewegendes Problem von Herzen gelacht hat, wird dabei nie mehr dieselben heiligen Schauer empfinden wie zuvor.
Wer am gründlichsten töten will, der lacht. Nicht durch Zorn, sondern durch Lachen tötet man
Aber es ist klar, das befreiende Lachen, diese Vorstufe zum endgültigen Desinteresse an einer Ideologie oder Religion, kann naturgemäß nur am Ende einer langen Entwicklung stehen. Einzelne Stadien oder Epochen einer solchen kritischen Entwicklung sollen im folgenden skizziert werden.

Quelle

نسرین ستوده، کاندید دریافت جایزه ساخاروف اتحادیه اروپا

Stamp نسرین ستوده، کاندید دریافت جایزه ساخاروف اتحادیه اروپا

در سال ۲۰۱۱ شهرزاد نیوز تمبری با تصویر نسرین ستوده منتشر کرد. این تمبرها که از تمبرهای معتبر هلند محسوب می گردند و قابل استفاده در مراسلات پستی می باشند، با استقبال وسیعی روبرو شد.

ماریچه اسخاکه، نماینده حزب “دمکرات های ۶۶ ” هلند در اتحادیه اروپا، در وب سایت خود علت کانیدداتوری نسرین ستوده را چنین توضیح می دهد: ” در شرایطی که جهان با پرونده اتمی دولت ایران مشغول است باید نشان دهیم که مردم ایران را فراموش نکرده ایم…. نسرین ستوده وکیلی است که برای آزادی دیگران، آزادی خود را فدا کرده است.”

شهرزاد نیوز: نسرین ستوده، وکیل و فعال زنان، از سوی حزب لیبرال دمکرات هلند که به “دمکرات های ۶۶ ” موسوم اند، کاندید دریافت جایزه ساخاروف شد. این جایزه هر ساله به افرادی اعطا می شود که در دفاع از حقوق بشر و دمکراسی مبارزه می کنند.

ماریچه اسخاکه، نماینده حزب “دمکرات های ۶۶ ” در اتحادیه اروپا، در وب سایت خود علت کانیدداتوری نسرین ستوده را چنین توضیح می دهد: ” در شرایطی که جهان با پرونده اتمی دولت ایران مشغول است، باید نشان دهیم که مردم ایران را فراموش نکرده ایم…. نسرین ستوده وکیلی است که برای آزادی دیگران، آزادی خود را فدا کرده است.”

جایزه ساخاروف شامل وجه نقدی ۵۰ هزار یورویی است. تاکنون هیچ ایرانی این جایزه را برنده نشده است. از جمله برندگان جایزه ساخاروف نلسون ماندلا (در سال ۱۹۸۸) و مادران سیاه پوش (درسال ۱۹۹۲) هستند. نسرین ستوده که در سپتامبر ۲۰۱۰ دستگیر و به ۶ سال زندان محکوم گردید، به یکی از چهره های مقاومت در زندان تبدیل شده است.

نسرین ستوده، کاندید دریافت جایزه ساخاروف اتحادیه اروپا Source: Sepidedam.Org

http://adf.ly/1587888/whostheadmin